جمع کن مریم!خاطره جمع کن.کاش برسی همشونو یه بار دیگه نگاه کنی...
تو میل باکست تمامی میل ای رو که یه روز خاطره بوده نگه دار خداروشکر یاهو هم شده 100مگ دیگه مشکل پرشدن میل باکس نداری.جمع کن همرو جمع کن.
تو کامپیوترت همه چیزو نگاه دار.که حالا اگه یه وقتی هم مجبور شدی فرمتش کنی غصه تمامه خاطراتت رو هم بخوری.جمع کن ببینم تا کی می تونی...
خودتم می دونی جراتشو ندارم!
نوشته مريم |
انقدر این مامان فیلم هندی آورد منم دیدم که من فکر کردم راستی راستی همیشه همه چیز به خوبی و خوشی تموم می شه!
نوشته مريم |
وقتی حال من بده چه خوب می تونم اعصاب بقیه رو خورد کنم!
تصمیم گرفتم به خاطر بقیه خوب باشم!!!
نوشته مريم |
بچه که بودم،خیلی کوچیکتر از حالا یه بار تو ظرف بنزین ماست خوردم.تا پارسال طول کشید تا تونستم باز ماست بخورم.
هر بار ماست می دیدم مزه بنزین میومد تو دهنم!
اگه به اندازه فراموش کردن مزه بنزین طول بکشه....................
شاید مهمترین دفعه اولین بار بعد از اون مدت بود که ماست دیدم مزه بنزین تو دهنم اومد و ماست خوردم!!
نوشته مريم |
مرسی از اونی که بدترین روزای عمرم رو برام درست کرد، واقعا ممنون.
تو این روزا چیزایی یاد گرفتم که تو صد سال خوشی نمی تونستم یاد بگیرم.
خوشحالم....
نوشته مريم |
خسته ام
از خودم
تنها چیزی که اذیت کننده است
خود خودمم
و هر چیزی که
خاطره است
از اونایی که رفتن!
مرده شوره همه چیزو ببرن
که همه چیز خاطره است!
مریم بیا یکم قهر کنیم!
یکم تنهام بذار!می شه؟؟؟
من می خوام از خودم فرار کنم!
نوشته مريم |
بعضي وقتا خوشحالم از اينکه ناراحتم.لذت مي برم که گريه کنم!
اينطوري حس مي کنم با خيلي ها فرق دارم،براي چيزي ناراحتم که ارزش داره.
دلم مي خواد ناراحتي و غصه به هر تيکه کوچيک وجودم برسه....
تا روزي روزگاري اگه احساس کردم باز دلم بي تاب شده و باز حس مي کنم خوشحالي داره به سراغم مياد،اينروزها هيچوقت يادم نره...
مي دوني حس مي کنم حداقل تا وقتي که بتونم تحمل کنم اينطور دوست داشتن بهترينه،ايده آله،دوست داشتنه محضه.ناخالصي هيچي نداره.غصهء نديدن،کم توجهي وهزارتا مشکل معمولي نيست!غم،دوست داشتنه.
شيرينه......
نوشته مريم |
تا حالا شده مزه دهنم تلخ باشه!بد مزه و هی یه چیزی بخورم تا مزش عوض شه و دست آخر همونطوری بشه.
ولی چند روزه مزه وجودم تلخه!چقدر همه چیز بیخودیه!و چقدر چیزای بیخودی داره اذیتم می کنه!چه احساس تنفر بدی تو وجودمه.چقدر همه چیز بی ارزشه!
می گذره مریم می گذره.چه سخت بگیری چه نه!اونی که همه می گن بهش خودآزاری هم داره خوشایند می شه!
احساس می کنم به کسی وفادار نیستم!کسی ارزش وفادار موندنو نداره!من به عشقی که تو وجوده خودمه و نمی دونم به کیه یا به چی وفادارم!
مزخرف می گم می دونم!فردا که با یه شکم پر نشستم اینارو خوندم به قول یکی می گم اوه چه کولی!
ایکاش یه نقش آسونتر برداشته بودم!اون اول حس ورم داشت گفتم سیاهی لشگر نمی خوام نقش اصلی!حال بازی کن!!!
نوشته مريم |
يک آزمايش ساده
(کار در منزل1)
مواد مورد نياز:غذا به ميزان کافي،کاغذ و قلم
ابتدا به اندازه بسيار زياد و تا حد ترکيدن غذا مي خوريد سپس کاغذ و قلم برداشته در مورد گرسنگي انشا بنويسد و براي آدمهايي که از گرسنگي در عذابند 3راهکار بنويسد.
براي امتحان از نتيجه عمل 2روز کامل غذا نخوريد و در پايان روز دوم انشايي که نوشته ايد برداريد و بخوانيد.
نوشته مريم |
راهکاري
براي مريم:
نقب با رنج بسيار،با يک بند انگشت پيشرفت در سال،
در دل صخره نقبي مي زنم.هزاران هزار سال
دندانهايم را فرسوده ام و ناخنهايم را شکسته ام
تا به سوي ديگر رسم،به نور،به هواي آزاد و آزادي.
و اکنون که دستهايم خونريز است و دندانهايم
در لثه هايم مي لرزند،در گودالي،چاک چاک از تشنگي و غبار،
از کار دست مي کشم و در کار خويش مي نگرم:
من نيمه دوم زندگي ام را
در شکستن سنگها،نفوذ در ديوارها،فروشکستن درها
و کنار زدن موانعي گذارنده ام که در نيمه اول زندگي
به دست خود ميان خويشتن و نور نهاده ام.
اکتاويو پاز
نوشته مريم |
من بزرگ شدم!بعضی چیزا جا موند و خاطره شد.........
تو تیکه هایی از گذشته موند.چیزایی که حالا فقط مربوط به همون گذشته هاست و برای من که کمی بزرگتر شدم خاطراته یه مریم دیگه است یه مریم ساده تر!یه مریم کوچیکتر!یه مریم بی تجربه تر!
و چقدر بعضی وقتا دلم برای اون کوچولوی بی تجربه تنگ می شه.....
گاهی با خودم فکر می کنم لازم بود برای بزرگ شدن تو هم یه جایی بمونی ،اما حداقل حالا احساس می کنم که خاطرات تو همیشه با من خواهد موند.
حضور تو شاید چند سالی بیشتر نبود اما شاید مثلا 8سال دیگه دیدن یه تخم مرغ شانسی کیندر دسته یه بچه،یه پازل یونیسف،درست کردن ماکارانی!،و خیلی چیزایه دیگه منو باز یاد تو بندازه ،دلتنگ کنه و شاید اونموقع یه قطره اشک یواشکی سر بخوره بیفته پایین!
خنده داره اما کی میدونه!شاید اون موقع دخترم بهم بگه مامان چرا گریه می کنی و من لبخند می زنم که چیزی نیست عزیزم.
شاید 10 سال دیگه شنیدن آهنگ جان مریم نوری(که خودش اونشب تو کنسرت گفت برای ماها خاطره می شه و شد!)،دیدن یه شاخه گل مریم،یا یه بار غذا خوردن تو رستوران پستو تو رو هم به یاد من بندازه و شاید توهم لبخند بزنی به همه روزایی که باهم گذروندیم و به همه تجربه های احمقانه ای که با هم بدست آوردیم.
شاید یه روزی به این روزا لبخند بزنم ، شاید.....
نوشته مريم |
از اونجایی که هیچکس نتونست بگه باید بگم من خودمم هنوز نمی دونم دوست داشتم یه کلاغ سیاهه سیاه باشم که رو یه مترسک نشسته یا یه مترسک که روش یه کلاغ نشسته!!!!
شرمنده کاش دکترم بود اینو می خوند بهم می گفت خوب می شم یا نه!
به هر حال هر سه چراغ شما باهم خاموش شد.
جواب کروکدیل بود!
نوشته مريم |
هر کس تونست بگه من دوست دارم چی باشم؟؟؟
جایزه هم داره............
نوشته مريم |
اگه چاره ای نداری جز صبر کردن به نظر من که سرت رو بگیر بالا و بگو من آدم صبوری هستم! من صبر می کنم......
نوشته مريم |
نه مریم خانم هنوز امیدی بهت هست!
اینو میدونی کی فهمیدم؟ امروز که بعد از حدود 4 ماه ناخنهاتو سوهان زدی و باز روشون برق ناخن زدی........